عبور تا رسیدن
نمیدونم از کجا بگم از چی بگم به کی بگم؟ این روزا یا بهتر بگم این هفته ها رو به بدترین وجه ممکن دارم میگذرونم. بدترین فکرها و خیالات هر روز تو ذهنم داره رژه میره. از کجا شروع شد و به کجا میرسه؟ نمیدونم. آدم ها میتونن خوب مطلق و یا بد مطلق باشند؟ خوب و بد بودن آدم ها ساخته ذهن هر انسانیست یا واقعا وجود داره؟ این روزها آمار طلاق تو ایران بالا رفته. همیشه از خودم میپرسیدم مگه دو تا آدم چقدر میتونن خودخواه و لجباز باشند که کارشون رو به جایی برسونن که آخرین راه مشترکشون طلاق باشه. این روزا دارم میبینم که خیلی راحت یه حماقت یه لجبازی یا حتی یه مشکل کوچیک اونقدر میتونه آدم ها رو از هم دور کنه که حتی به جدایی هم فکر کنن. اونقدر قلبهاشون رو از هم دور کنه که دیگه نتونن معنی حرفهای همدیگه رو بفهمند. حالا این وسط گناه اونی که داره قربانی یه گذشته و افراد دیگه ای میشه چیه؟ و یا قربانی ندونم کاری و حتی لجبازی های طرف مقابل؟ مرد یا زن؟ هیچ فرقی نمی کنه. ما این نیستم که میخواستیم باشیم. این آرزو نداشتیم که دچاریم. این هدف نبود که برسیم.... شاید بدترین لحظه های زندگی این باشه که با تناقض های زیادی روبرو شی. تناقض هایی که حتی توجیهی براش نیست. بدترین روز روزیه که طرف مقابل حاضر نباشه اشتباهاتش رو قبول کنه و بدترین زمان زمانیه که خودت نتونی اشتباهاتت رو جبران کنی. چقدر زجرآور میشه عشق وقتی ببینی آرزوی موفقیت نه برای توست بلکه برای خود است. برای خودش چون موفقیتش وابسته به موفقیتته... ولی این رو هم خوب میدونم اولین مشکلات رو خانواده ها به وجود می آورند. و وقتی بیشتر ادامه پیدا میکنه و بیشتر آدم رو تو خودش میکشه که هیچ کس رو برای دوست بودن نداشته باشی... بدترین روزهام رو به تنهایی دارم به دوش میکشم... حتی خدا رو هم خیلی وقته حس نکردم... بالاخره از دانشگاه تسویه حسابم رو گرفتم. بعد از 5.5 سال. یکی از بدترین دوران زندگیم که تنها نقطه روشنش رها جانم بود. تو بدترین شرایط برام بهترین دوست بهترین همراه بهترین مرهم و هر چیزی که بخوام اسمش رو بذارم کم گفتم. میدونم دیگه جبرانی برای فرصت گذشته نیست ولی خدا کنه آینده به شکلی رقم بخوره که بتونم روزهای سیاه گذشته رو کم رنگتر کنه... اندر احوالات ایران... از موقعی که چیزی از سیاست فهمیدم هیچ وقتی رو یادم نمیاد که رییس سازمان ملل نسبت به سخنان رییس جمهورمون اعتراضی کرده باشه و اون رو مورد انتقاد قرار داده باشه ولی به لطف این دولت این اتفاق هم افتاد. به لطف دولت امام زمان روز به روز داریم تحقیرتر میشیم. وقتی تو گردن کوروش بزرگ صاحب اولین کتیبه صلح جهان نشان بسیجی میفته وقتی وبلاگ نویس بزرگی به خاطر گفتن حقایق 20 سال رو باید تو زندان بگذرونه وقتی تو شهر تو روز روشن یه گروهبان معمولی راهنمایی و رانندگی به راحتی میتونه به افراد جامعه فحاشی کنه و خیلی چیزهای که دیگه شده روزمرگیمون دیگه چی از ارزش انسانیمون مونده؟ دیگه چه چیزی از دموکراسی مونده؟ تو کتیبه صلح داریوش حرف از مهربانی هست نه زدن نه کشتن نه به بند کشیدن !!! پس اون نشان بسیجی رو اشتباه به گردن کوروش آویختن. از یه طرف کتیبه صلح میاریم از یه طرف دکتر سودبخش رو به جرم انسان بودن کشتن میدیم... یکی از افتخارات دولت اینه که از نوسانات جهان بی تاثیر شدیم. مستقل شدیم. چقدر دروغ؟ تو یک ماه سکه به 350 هزار تومن رسیده. مسئله فقط سکه نیست. برای من و رها که مراسم ازدواجمون در پیشه مسئله وابسته بودن خیلی از مراسم ازدواجمون به این وضع اقتصادیه کشوره. مسئله اینه احساس میکنیم که نمیتونیم از عهده این هزینه ها در بیایم. روز به روز که میگذره داریم تو یه باتلاقی فرو میریم که دیگه راه نجاتی نیست. هر روز یه هنرمند یه استاد دانشگاه یه دانشجوی نخبه یه فرد صاحب نظر داره از ایران خارج میشه نه فرار میکنه. البته باز هم میگم خودمون ما ایرانیها هم مقصر هستیم. با دو تا اسم پیغمبر و امام هر بلایی خواستن سرمون آوردن. فکر میکنم این وب رو تعطیل کنم بهتره تا هر 1 ماهی بیام و بنویسم و به نظر خودم یه جور بی احترامی به دوستایی که اینجا هستن و میخونن. دست خودم نیست ولی فعلا زندگی داره برام میزنه و من هم میرقصم. ولی سازش ساز مخالفه. 3 هفته پیش برای یه لحظه فقط برای یه لحظه حواسم پرت شد و نفهمیدم شیشه رو هوا مونده. در عرض چند ثانیه روی زمین پر خون شد. به همین راحتی و 3 هفته دستم رو آویزون گردنم کرد و هنوزم که هنوزه رگی رو که پیوند زدن خوب نشده. رها جان همیشه میگه ناشکری میکنی ولی هیچ وقت ناشکری سلامتیم رو نکردم. حالا اینو پای چی بذارم؟ حالا هم 3 روزه که سنگ کلیه راه افتاده. امسال هم فقط 7 روز اول رو تونستم روزه بگیرم بقیش هم که دارو خوری داشتم و از همه بدتر ضعیفتر از همیشه شدم... عیدتون مبارک و روزه نمازاتون هم قبول... دیروز صبح دیر بیدار شدم. نزدیک ساعت 9 بود. وقتی میخواستم صبحانه بخورم تلویزیون رو گذاشتم کانال 1 و کاملا بی خبر از اینکه الان میخواد اخبار بگه... خیلی وقته که تصمیم گرفتم دیگه اخبار سیاسی اینا رو گوش نکنم تا خودم برای شخصیت خودم احترام قائل شم. ولی این بار رو از دستم در رفت. نمی دونم تا کی میخوان به شعور و شخصیتمون توهین کنن. خبر رو شروع کرد با این تیتر : افشاگری سید حسن نصرالله از دست داشتن مزدوران و سران رژیم صهیونیستی در ترور سعد حریری. حالا منو میگی فنجون چای جلوی لبم موند. گفتم ببین چی کرده؟ ادامه داد که با پخش تصاویری از هوایپیماهای اسرائیلی که مشغول فیلمبرداری از مسیر حرکت سعد حریری هستند بعدش چند تا فیلم ماهواره ای از یه سری خیابون که مسیر حرکت سعد حریری بود نشون داد. فقط همینقدر. حالا نمیدونم اینا چه چیزی رو نشون میدادن؟ آیا اون همون ماشین حریری بود؟ از این بگذریم این فیلم هایی رو که نشون داد الان میتونی تو 100 تا فیلم اکشن هالیوودی آمریکا دید که مشغول تعقیب و ردیابی با ماهواره هستند. از این هم بگذریم. بعدش چندتا عکس با مشخصات به زبان عربی نشون داد که با آب و تاب میگفتش اینا همون جاسوس های اسرائیلی هستن. دیگه خودتون 100% تشخیص میدید که آیا عکس میتونه معتبر باشه یا نه؟ واقعا متاسفم برای ایرانم... تازه اینجاش رو بگم که ما تو شهرمون که تقریبا بزرگه (البته نه اونقدر) و تعداد زیادی میدان وخیابان و چهارراه و پارک داره هیچ اسمی از دکتر حسابی هیچ کجاش نمی بینیم ولی اسم یه میدون بزرگ و سر راه اصلی مردم رو گذاشتن میدان سید حسن نصرالله... لعنت به شهردار و فرماندار و هر کوفت و زهرماری که این اسم رو گذاشته... لعنت به وجدان و وجودت که ذره ای شرافت و عزت ملی تو وجودت نیست... خیابون سپه داشتیم که اولین خیابون ایرانه ولی حالا اسمش شده شهدا. (نه اصلا اشتباه نشه که اصلا منکر شهدا و شرف و عزتشون نیستم.) خیابون کوروش داشتیم حالا شده اسم یه آخوند. که چی؟ از اینا رد شیم... فرارسیدن ماه رمضان مبارک... خیلی حال میکنم با سحرها و افطاری های این ماه... با آش رشته و حلیم هاش. با صدای ربنا هاش. با صدای اذان موذن زادش... با حس خوب اینکه این ماه بهونه ای شده تا به خدا بیشتر نزدیک شیم... بهونه ای شده تا بتونیم برای گناهامون از خدا بخشش بخوایم... بیاید تو این ماه برای ایرانمون برای فرزندان ایرانمون که در بند هستن. برای عزیزانی که برای من و تو فریاد زدن و حالا به جرم فریاد محکوم به زجر و شکنجه هستن سر سفره افطار دعا کنیم... زنده باد وطنم ایران...
همیشه از مملکت و سیاستش نوشتم حالا یه بار هم از مملکت درون خودم بنویسم... بعضی وقتها اونقدر در روزمرگی زندگی و در کشاکش بین آدما غرق میشم که نمیدونم چیکاره بودم و چی شدم؟ حتی فراموش می کنم برای چی دارم تلاش می کنم؟ فعلا روزها یکی پس از دیگری دنبال هم میان و میرن و فقط هر روزش ناراحتی ها و اعصاب خوردیها و مشکلات جدیدش رو داره. تنها کاری که این روزها انجام میدم فقط تکراره گوش کردن به حرفای همیشگی و تکرار همون پاسخ های همیشگی خودم. بدون هیچ هدف و امیدی دارم نفس میکشم. فقط روز به روز دارم به این نتیجه میرسم که دنیای ما آدما واقعا دنیای بیخود و مزخرفی شده. به هیچ کس دیگه نمیشه اعتماد کرد و حتی به نزدیکترین افرادی که سالهاست داری باهاشون زندگی میکنی ولی وقتی وارد مرحله جدیدی از زندگی میشی میفهمی که این آدما با اون قول و قراراشون تو مرحله قبلی جاموندن. 5-6 سال گذشته وقتی برای این روزام فکر میکردم و نقشه میکشیدم هیچ وقت خودمون رو گرفتار این روزمرگی عادی و خسته کننده و تکرار زندگی های پوچ دیگران که تمام فکر و ذکرشون دیگران باشه نمیدیدم. همیشه میگفتم چه جوری میتونن اینقدر راحت زندگی خودشون رو فدای دیگران و حرفا و ... کنن؟ ولی حالا خودمون شدیم قربانی. عذر بدتر از گناه!!! حالا کاری جز حسرت خوردن ندارم. حسرت و غصه شده یه باتلاق که هر چقدر بیشتر تلاش میکنم ازش در بیام نمیتونم و بیشتر فرو میرم. نمیدونم گذشته رو فدای چی کردم که حالا دارم تاوانش رو پس میدم؟ اون روزا باور داشتم و میفهمیدم که بهترین فرصتها داره از دستمون میره و فرصت جبرانی نیست. تمام این ها رو فریاد زدم و خواهش کردم ولی حیف که نفهمید... یه روزی تو زندگی دانشجویی یه رفیق نارفیق در برابرم قرار گرفت و شد یه آدم مهربون و فهمیده و وسیله ای برای قیاس شدن. شد دلیلی برای ناراحتی برای احساس کردن یه حس بد و من هم شدم قربانیش. حالا همون فرد شد دلیلی برای ایجاد یه مشکل جدید برای زندگیمون. حالا میخوام ببینم کی اون روزا رو باخته؟ یک ماه میشه که میخوام برای فوق بخونم ولی دریغ از یک صفحه خوندن... فقط میخوام زودتر برم سربازی و بعدش از تمام این آدما دوروبرم دور شم. میلاد یکی از دوستای دوران تحصیلیم چند وقت پیش اومده بود ایران و برای شروع دکتراش میخواست برگرده کانادا. یه جمله بهم گفت که هنوز هم من رو تو بهت اون حرفش گذاشته. میگفت وقتی بابات مرد یه ماه نشده به زندگی به موفقیتت به اراده و امیدواریت برگشتی ولی حالا چی شده که اینجوری داغونی و دیگه مثل سابق نیستی؟ گفت داری خودته فدای چی میکنی؟ بدون اگه از همینی هم که هستی عقب تر بمونی شاید هیچ کس دیگه باهات نمونه! میگفت یه ذره سنگدل تر باش. گفت یه ذره به حق خودت برای زندگی هم فکر کن. هنوزم که هنوزه تو بهت حرفاش موندم. مگه تو من چی دید میلاد؟ سلام. این پست رو قرار بود روز شنبه بذارم ولی شرمنده دیگه اینجا ایرانه. لب تاب رو روشن تو شارژ گذاشتم و رفتم بهشت فاطمه برای روز پدر وقتی هم که برگشتم دیدم که لب تاب خاموش شده و وقتی هم روشن کردم نه بایاس میشناخت نه هارد. کلی باهاش ور رفتم و یک روز تمام براش وقت گذاشتم تازه فهمیدم به خاطر نوسان شدید برق سیستم شوک شده و کلا هارد فرمت شده. حالا فکرش رو بکنید تمام 120 گیگ اطلاعاتم پر. آهنگ و عکس و اینجور چیزا رو میشه پیدا کرد ولی پروژه و درس و برنامه هایی که نوشته بودم چی؟ بالاخره باید نشون بدیم کشور جهان سوم هستیم که تو یه شهر با نیروگاه نمیتونیم نوسان رو کنترل کنیم اون هم ساعت 10 صبح. بگذریم. 8 ساله که روز پدر میریم بهشت فاطمه سر خاک پدرم ولی تا حالا به یه موضوعی اصلا توجه نکرده بودم. روز پدر تو قبرستان مثل همیشه شلوغ و مردم با دسته گل و یا شاخه گل های رنگارنگ سر قبر پدراشون بودند ولی در عوض تو شهر خلوت و تقریبا میشه گفت کسی رو ندیدم که گلی بدست داشته باشه چه شب قبلش و چه روزش... چرا توی این مملکت گل رو فقط برای مرده ها میبرن؟ چرا تا پدر و مادرها زنده هستند قدرشون رو نمیدونن که بعد از مرگشون یادشون میفته و گل رو سنگ سرد قبرشون میذارن؟ متاسفانه ما ایرانیها اونقدر مادی گرا شدیم که یکی از زیباترین نعمت های خدا رو که با خودش نوید زندگی داره رو حتی یه شاخش رو هدیه نمیدیم ولی دنبال هزار کادوی تکراری هر ساله برای پدر و مادرامون میریم؟ تازه اگر هم چشم و هم چشمی هم باشه که دیگه بدتر. چرا؟ تو دو هفته گذشته 3 بار از مشهد رفتم بیرجند. وقتی حالای دانشگاهمون رو با 4 سال قبل مقایسه میکنن خیلی راحت میتونم سقوط نظام اجتماعی ایران رو ببینم. آقایانی که اینقدر بیانات و میکنن و حرف های صد من یه غاز(؟؟؟) میزنن خوبه یه سری به این محیط اجتماعی مملکتشون بزنن. اولین مورد واضح و آشکاری که دیدم اعتیاد بود. دیگه وجود دانشجو معتاد تو اتوبوس و ترمینال گرفته تا سر امتحان و تو کلاس های دانشگاه عادی شده. مصرف مواد مخدر آشکارا شده. وضع سربازها واقعا تاسف باره. تو ترمینال بیرجند ساعت 6.5 صبح به راحتی خوردن یه کیک داره مواد مصرف میشه. فساد بین دانشجوها داره بیداد میکنه. واقعا چی داره به ایران باستانی و مردمانش داره میاد؟ راستی یه سوال : آیا عشق دو انسان و دوست داشتن تاوانی داره که باید پرداخت؟ بالاخره قطعنامه بعدی که میگفتن تصویب شد. تا دیروز که حرف از بیانیه تهران و بوق و کرناش بود هیچ حرفی از این نبود که ترکیه و برزیل رو آمریکا فرستاده برای مذاکره ولی امروز بعد از قطعنامه میگن که آمریکا اینا رو فرستاده بود حالا بهشون بی احترامی کرده که بیانیه تهران رو قبول نکرده. آخه حتی سر سوزنی به این دورغایی که میگن فکر می کنن؟ آخه تا کی تو دینا باید سرتون رو بکنید زیر برف؟ تا کی؟ لبنان رای ممتنع داده. آخه کوفتش بشه اون همه که از ایران ما میخوره. آقای سید حسن نصرالله یار صمیمی ما و ملت ما الان چه حسی داری؟ هان؟ داری به ریش ما مردم میخندی؟ میچاپی و میری؟ این قدر از مردم میترسن که هر شب اخبار داره یه چیز تازه رو میکنه. از دانشمند ربوده شده ایرانی گرفته تا بررسی عملکرد رییس دفتر تحکیم وحدت دوران اصلاحات. بی شرمی تو اخبار ایران از حد گذشته. میشه ترس و واهمه از سالروز 22 خرداد سبز رو تو برنامه هاشون دید. میشه لرزیدن دندوناشون حس کرد. میشه استرسشون رو تو حرفاشون دید. از سخنگو دولت پرسیدن هدف از حضور رییس جمهور برای کنفرانس آب چیه؟ گفت تو دنیا میگن ایران منزوی شده ما داریم نشون میدیدم که منزوی نیستیم. چه جوری؟ اینجوری. رییس جمهورمون رو فرستادیم تاجیکستان تا تو مراسم اختتامیه صحبت کنه. از بچگی هیچ وقت یادم نمیاد اینجوری آبروی سیاست ایران رفته باشه که با خواهش تمنا بریم سخنرانی مراسم اختتامیه کنفرانسی رو بگیریم و توش در مورد قحطی آب تو فلسطین صحبت کنیم. سخنگو ایران تو سازمان ملل جلسه رو تشبیه به بازی ایران و آمریکا کرده. بی بی سی میگفت این صحبت با خنده جمع روبرو شده. وای که چقدر داره آبرومون میره؟ حیثیت ایرانمون زیر سوال رفته. درضمن آقای رییس جمهور هم از تاجیکستان پیغام داده که قطعنامه رو بندازید سطل آشغال... ایرانی که هنوز کتیبه های صلح و دوستی تخت جمشیدش پابرجاست به جایی رسیده که بر علیه اش قطعنامه تصویب میشه بهمون میگن تروریست تهدید نظامیمون میکنن... ای خدا این اسرائیل و آمریکا رو از رو زمین برنداری ها... آخه اونوقت میمونم این تلویزیون و شخصیت های سیاسی ما میخوان راجبه چی حرف بزنن؟ من خودم به شخصه با این خبرهایی که میشنوم به هیچ وجهی منکر کار غیر انسانی اسرائیل نیستم ولی آیا آدم کشتن و اسارت و غیره تو دنیا فقط مختصه اسرائیله و بس؟ الان تو بعضی از کشورهای کودتا شده افریقایی و یا جاهای دیگه حقوق بشر ضایع نمیشه؟ چرا بریم دور؟ تو همین ایران خودمون به ازای چند روز اعتراض و فریاد آزادی خواهی مردم بی دفاع چی نصیبشون شد؟ یا ندایی که ندای آزادیش صداش نبود خونش بود که روی زمین ایران ریخته شد حقوق بشری در خصوصش وجود نداره؟ داره خیلی هم زیاد داره. ولی حیف که دنیا به سمتی رفته و داره میره که انسان یک شی شده برای بازی های سیاسی. برای بدست آوردن قدرت. آیت الله مکارم از دنیای اسلام خواسته که به پا خیزند در برابر اسرائیل... پس مردم خودمون جوونای خودمون که به جای رسیدن به امید و آرزوهاشون دارن روزهای بند رو میشمرن دارن تعداد میله هایی که پشتش محصورن رو میشمرن. آیا دینی که شما رو مجتهد کرده برای این افراد انسانیتی و حقی قائل نشده؟ آیا به شما مجتهد عالیقدر نگفته که از حق این افراد هم یادی کنید و تذکر بدید؟ آیا دین ما شما رو مجتهد کرده که فقط حجاب و عفاف رو یادآوری کنید و اون رو چوبی کنید تا به سر دخترها تو خیابون بزنید؟ دوستم از کانادا اومده بود باهاش صحبت میکردم میگفت 90 درصد همدوره دانشگاهیاش تو ایران برای ادامه تحصیل از کشور خارج شدن و دیگه قصد برگشت ندارن. یعنی چی؟ آقای مجتهد! آقایون طرفدار حقوق بشر ضد صهیونیستی! معنی این رقم 90 درصدی یعنی چی؟ عدم بازگشت یعنی چی؟ برادرم میگفت کارخونشون تا پایان تابستون کامل تعطیل میشه. چند وقتی بود که گرفته بود و بی حال تازه فهمیدم چرا؟ میگفت بعد از عید کلی کارگر رو به ناچار تعدیل کردم. اینجاش واقعا دردآوره که میگفت بعضیاشون پشت در کارخونه نشسته بودن گریه میکردن که هیچ جا کاری نیست. میگفتن زن و بچه هامون گرسنه میمونن. این فقط نیست اکثر کارخونجات تعطیل میشن. رشد کارگرای بیکار سر میدون ها رو آشکارا میشه دید. آقای رئیس جمهور ول کن غزه و اسرائیل و امریکا و اینا رو... به فکر نون باش که خربزه آبه. فقر مادر تمام فسادهاست. مگه دین ما یه رکنش مبارزه با فساد نیست؟
| Design By : Night Skin |

